تبليغاتX
حسرت

حسرت

"مرا به نام بخوان"

فراموش شدنی نیستند، آنان که با خط مهر بر قلبمان حک شدند ، حتی اگر دورند .


****************************************************************************


اگر در معرفت یکتا نبودی ، دلم بیهوده دلتنگ تو نمیشد .


*******************************************************************************8


شب است و یاد تو مرا پر از ترانه میکند ، چه کرده ای که دل چنین تو را بهانه میکند .


*****************************************************************************


لامارتین شاعر فرانسوی :

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم ، محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا .


****************************************************************************


تو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم شو ،من میشم زلال باران تا کنار تو ببارم .


******************************************************************************

احساس را زبان بیان میکند ، لب به حرکت در می آورد ، گوش میشنود ، و زبان شعر عمق آن را به تصویر میکشد .


******************************************************************************

در عجبم از دختران که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این در ماندگی همه دنیا را


**********************************************************************************

گاهی باید خلوت کسی را شکست تا بداند به یادش هستی .


*****************************************************************************

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط امیر | |

چگونه رسانم تپش های قلب

تا کنی باور که نبرده از یاد قلب

اگر باشد اشک هایم زندگی تو

خواهم گریست تا ابد

تا تو باشی زنده

آن دم که پایان رسد تحمل

فریاد زنم در دل

که دوستت دارم تا ابد

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط امیر | |

کاش مرا بود تیشه فرهاد به دست

میزدم بر کوه درد محکم

کاش مرا بود کمان آرش به دست

میرساند پیام دلتنگی من

سوزد این دل ز هجر تو

کشم آه ز درد و رنج تو

کشم فریاد......

که آیی روزی برم تو

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط امیر | |

کجائی ای حریر زندگیم

دلم تنگ است وبی قرار

ریزم اشک در هجر تو

بینم دلنوشته ای بی نام

کی شوی تو بانام

ندارم نشانی ز تو

جز نامی چو بی نام

دلم تنگ آغوش تو

تمام فریادم شده اندوه تو

تا به کی باشم یعقوب

کشم درد هجر یوسف

تا به کی باشم ایوب

کنم تحمل اشک خود

شده تنم تبعید دره شعیب

شمشیر بدست شد کفر قریش

ندارم علی که خوابم جای من


+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط امیر | |

قصه دل شکسته ام را

به یخ گفتم  قطره قطره اشک شد

قصه دلتنگی ام را

به سنگ گفتم و خاک شد

قصه تنهاییم را

به خورشید گفتم و شب شد

قصه سوختنم را

به شمع گفتم و خاموش شد

تو بگو...

به کی گویم

قصه بی کسیم را


+نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعتتوسط امیر | |

لحظات بی تو بودن 


نیست باورم


قصه تنهایی شده بی تو بودن


رخی نما براین کلبه خسته


در حسرت بیکران است این دل خسته

+نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

كجا روي تو بي من
دلت آيد كني مرا رها زتن
قصه گوي تنهايي ها م من
دست سوي آسمانم من
سفره دل گستردم من
جايز نيست روي

آن دم كه منم

جرعه اي جام شرابم ده
گرچه باشد در جام زهر
سر كشم جام را
به سلامتي آنان دهم جان
بودنت آرام منست جان
گويمت زبان قاصرست دركام
گوش باز دار كه تنگ است دل
حديث ناگفته هاست دل
ميزنم برسر وجان
كه من خاك پايت هستم من


+نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

" گــل گــفت اگــر دستگهــی داشتمـــی

بگریختمــــی اگــر رهــی داشتمـــــی

بــا بـی گنهی مــــرا چنین می ســـوزند

ای وای بـــه مـــن گـــر گنهـــی داشتمــــی



زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست
و دلم بس تنگ است
بی خيالی سپر هر درد است
باز هم می خندم
آن قدر می خندم که غم از روی رود...

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

گاه بر سر در وجودم

پیاله ی می در دستم

حسرت نگاه در فروغم

اندیشه اسیر در ذهنم

نگاه غم انگیز غروبم

می سراید مرثیه ی مرگم

می بلعد مرگ مرا در آغوش خویش

می روم به کام او خویش

رهام... رهایم از زندگیم ...‎



من شعر مرگ را برای لبانم خواستم
و همه آنها آهنگ بد نوای زندگی را نعره میزدند
کویر لبهایم
سکوت اشکهایم
زندان سینه‌ام
پاهای لرزانم
من یک انسانم
مثل همه آنها٬ مثل تو......

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

خواستم دستانم را

دراز کنم سوی خدا

یادم آمد چقدر گناهکارم

خواستم مرده ای باشم

یادم آمد که...

لایق خاک نیستم

خواستم عاشق باشم

یادم آمدکه...

لایق او نیستم.‎

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

" چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟

دوره ارزانیست!

چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان!

دروغ از همه چیز ارزانتر!

آبرو قیمت یک تکه نان!

چه تخفیف بزرگی!

خوردست قیمت هرانسان! "‎


نوشته از خودم نیست بدلیل جالب بودن توی وبلاگم نوشتم.


روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

" شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تاشقایق است زندگی باید کرد".

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت

خبری از تپش قلب جفا کارنداشت

باید این جور نگارش می کرد:

"چه شقایق باشی٬چه گل پیچک ویاس٬زندگی اجباری است."


نوشته خودم نیست چون جالب دیدم توی وبلاگ گذاشتم.


زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است
عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است
زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست
پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است
این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان
آن طرف همسفری ،اسم شریفش مرگ است
زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل
که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است


+نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

آموختم زشمع

                   ایستاده مردن

                                    بی صدا مردن

                                                      پای دوست.‎..

+نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعتتوسط امیر | |

دلخوشم بر آنچه که هستم

هستیم برهستی اوست

اوست برمنزلگه امیدم

امیدم بر آغوش دلیلم

دلیلم بر درگه عزمم

عزمم خروج بر درگه اعتراضم

اعتراضم بر منم که منم



شما هر آینه زیباترید از خورشید
به یک مشاهده دل می برید از خورشید
شما که ماه شب بی ستارگی منید
همیشه یک سرو گردن سرید از خورشید
سپیده دم که به دیدار صبح می آیید
چه آبروی بدی می برید از خورشید
شما در آمده بودید و در تحیر محض
دلم ردیف غزل می خرید از خورشید
ولی چگونه غزل شرمگینتان نشود
که رنگ و روی طلایی پرید از خورشید
اگر بهانه چشم شما نبود اصلا
کسی ترانه نمی آفرید از خورشید
تمام آینه های جهان گواه منند
شما هرآینه زیباترید از خورشید

((سید مهدی نقبایی))

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

خودآموخته ای برسریر آموخته ها شــدی

دل سپرده ای برحریر نگاه شـــده ای

دل سوخته ی نامرادیها شـده ای

ای وای برتو ای ...

که عاشق شـــده ای

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

آمدم كه نگويي بي وفايي

تقدير اينه كه جدايي

رسم عشاقه بي وفايي

منم راضيم به درد بي وفايي

چون كه خواستي بي وفايي


گل نازم دلم تنگه
نذاشتن پیش هم باشیم
باید هر دو جدا از هم
شریک درد و غم باشیم
دلم تنگه واسه چشمات
دلم تنگه گل نازم
منم مثل تو دلگیرم
میدونم عاقبت یک شب
از این دلتنگی میمیرم
دلم تنگه گل نازم
نگی از تو جدا بودم
اگه پرسیدن اون کی بود
نگی من بی وفا بودم
دلم تنگه واسه چشمات...

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

خواهم آمدشبانگاهان

از برای چیدن ستارگان قلبت

بیدارباش... که می آیم

باسبدی پربوسه بدست

قبل از چیدنش

میکارم روی گونه هایت

تا بدانی... دوستت دارم

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

شب باز هم شب

شب وسکوت وتنهایی

شب وفکر وخیال بی پایان

شب و دریای اندیشه بیکران

شب و دگربارشب.‎


من بودم و تاریکی

تاریکی بود وتنهایی

تنهایی بود و سکوت

سکوت بود و سکوت...!


+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

در بی داوری ها آواره ام

دستان دلم را بگیر

مرا ببین که در تلاطم امواج

به تخته پاره ی عشق آویخته ام

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |

آمدم بگویم در تمام این روزها به تو که می رسم می بارم

مرا به نام تنهاییت آذین کن

مرا به خاطر بسپار

من در هجوم ثانیه ها

بی تو می میرم



چقدر سخت است کنترل اولین قطره اشک برای نباریدن...!

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعتتوسط امیر | |