|
فراموش شدنی نیستند، آنان که با خط مهر بر قلبمان حک شدند ، حتی اگر دورند . **************************************************************************** اگر در معرفت یکتا نبودی ، دلم بیهوده دلتنگ تو نمیشد . *******************************************************************************8 شب است و یاد تو مرا پر از ترانه میکند ، چه کرده ای که دل چنین تو را بهانه میکند . ***************************************************************************** لامارتین شاعر فرانسوی : تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم ، محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . **************************************************************************** تو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم شو ،من میشم زلال باران تا کنار تو ببارم . ****************************************************************************** احساس را زبان بیان میکند ، لب به حرکت در می آورد ، گوش میشنود ، و زبان شعر عمق آن را به تصویر میکشد . ****************************************************************************** در عجبم از دختران که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این در ماندگی همه دنیا را ********************************************************************************** گاهی باید خلوت کسی را شکست تا بداند به یادش هستی . *****************************************************************************
چگونه رسانم تپش های قلب تا کنی باور که نبرده از یاد قلب اگر باشد اشک هایم زندگی تو خواهم گریست تا ابد تا تو باشی زنده آن دم که پایان رسد تحمل فریاد زنم در دل
کاش مرا بود تیشه فرهاد به دست میزدم بر کوه درد محکم کاش مرا بود کمان آرش به دست میرساند پیام دلتنگی من سوزد این دل ز هجر تو کشم آه ز درد و رنج تو کشم فریاد...... که آیی روزی برم تو
کجائی ای حریر زندگیم دلم تنگ است وبی قرار ریزم اشک در هجر تو بینم دلنوشته ای بی نام کی شوی تو بانام ندارم نشانی ز تو جز نامی چو بی نام دلم تنگ آغوش تو تمام فریادم شده اندوه تو تا به کی باشم یعقوب کشم درد هجر یوسف تا به کی باشم ایوب کنم تحمل اشک خود شده تنم تبعید دره شعیب شمشیر بدست شد کفر قریش ندارم علی که خوابم جای من
قصه دل شکسته ام را به یخ گفتم قطره قطره اشک شد قصه دلتنگی ام را به سنگ گفتم و خاک شد قصه تنهاییم را به خورشید گفتم و شب شد قصه سوختنم را به شمع گفتم و خاموش شد تو بگو... به کی گویم قصه بی کسیم را
لحظات بی تو بودن نیست باورم قصه تنهایی شده بی تو بودن رخی نما براین کلبه خسته در حسرت بیکران است این دل خسته
كجا روي تو بي من آن دم كه منم جرعه اي جام شرابم ده
" گــل گــفت اگــر دستگهــی داشتمـــی بگریختمــــی اگــر رهــی داشتمـــــی بــا بـی گنهی مــــرا چنین می ســـوزند
ای وای بـــه مـــن گـــر گنهـــی داشتمــــی
گاه بر سر در وجودم پیاله ی می در دستم حسرت نگاه در فروغم
اندیشه اسیر در ذهنم نگاه غم انگیز غروبم می سراید مرثیه ی مرگم می
بلعد مرگ مرا در آغوش خویش می روم به کام او خویش رهام... رهایم از
زندگیم ... من شعر مرگ را برای لبانم خواستم
خواستم دستانم را دراز کنم سوی خدا یادم آمد چقدر گناهکارم
خواستم مرده ای باشم یادم آمد که... لایق خاک نیستم خواستم عاشق باشم
یادم آمدکه... لایق او نیستم.
" چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانیست! چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان! دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه نان! چه تخفیف
بزرگی! خوردست قیمت هرانسان! " نوشته از خودم نیست بدلیل جالب بودن توی وبلاگم نوشتم. روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
" شاید آن روز که سهراب نوشت: "تاشقایق است زندگی باید کرد". خبری
از دل پردرد گل یاس نداشت خبری از تپش قلب جفا کارنداشت باید این جور
نگارش می کرد: "چه شقایق باشی٬چه گل پیچک ویاس٬زندگی اجباری است." نوشته خودم نیست چون جالب دیدم توی وبلاگ گذاشتم. زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است
آموختم زشمع ایستاده مردن بی صدا مردن پای دوست...
دلخوشم بر آنچه که هستم هستیم برهستی اوست اوست برمنزلگه امیدم
امیدم بر آغوش دلیلم دلیلم بر درگه عزمم عزمم خروج بر درگه اعتراضم
اعتراضم بر منم که منم
خودآموخته ای برسریر آموخته ها شــدی
دل سپرده ای برحریر نگاه شـــده ای دل سوخته ی نامرادیها شـده ای
ای وای برتو ای ... که عاشق شـــده ای
آمدم كه نگويي بي وفايي تقدير اينه كه جدايي رسم عشاقه بي وفايي منم راضيم به درد بي وفايي چون كه خواستي بي وفايي
خواهم آمدشبانگاهان از برای چیدن ستارگان قلبت بیدارباش... که می
آیم باسبدی پربوسه بدست قبل از چیدنش میکارم روی گونه هایت تا
بدانی... دوستت دارم
شب باز هم شب شب وسکوت وتنهایی شب وفکر وخیال بی پایان شب و دریای اندیشه بیکران شب و دگربارشب. من بودم و تاریکی تاریکی بود وتنهایی تنهایی بود و سکوت سکوت بود و سکوت...!
در بی داوری ها آواره ام دستان دلم را بگیر مرا ببین که در تلاطم امواج به تخته پاره ی عشق آویخته ام |
About![]()
اگر من شاعرم Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 آبان 1390 مرداد 1390 تیر 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 دی 1388 شهریور 1388 Links
خودم و خدا |